دندان های کرم خورده شب
خرمن خرمن ستاره ی زخمی
آرزوهای مرا می جوند...
مادربزرگ!
شهاب سنگ کجاست؟؟؟
زمین همچنان بر یک مدار می چرخد٬ از چپ
لولاهاش جیر جیر می کند٬
آواز جیرجیرک ها
تنها نشان تابستان است...
آه ای عقربه ها...عقربه ها...
عقربه های چموش...عقربه های وحشی...
تق تق ِ کفش های شما
بر مزار خاطره ها و امیدها
خاطره های بیمار
امیدهای بیهوده
سمفونی کُرال ِ دریغ و افسوس
تکثیر می کند در رویای من
هراس فرداهایی را
که هیچ گاه از راه نخواهند رسید...
موومان آخر:
" آسمان سقوط کرده است!"
بوی مُردار از حیاط مدرسه بود؟
یا سوال های امتحان تاریخ؟
و یا دست های منتظر دختری نگران...
که من بودم؟
چشمم به آینه افتاد
خدا می خندید
در حفره ی تاریک چشمانم هجده کرم می رقصیدند
من مرده بودم...
یادم آمد:
شانزدهم خرداد است!!!
(نوشته شده در شانزدهم خرداد۱۳۸۲ــ هجدهمین سال روز تولدم)