تبليغاتX
زن روزهای برفی
چه انشای غم انگیزی...

عشق و خط فاصله؟؟؟

بیا الواح خدا را بدزدیم

نمی شود سرنوشت را ويراستاري كرد؟

عمود مي شوم بر همه خط هاي فاصله

من و تو

جمع مي شويم

و خدا اينبار پشت ابرها پنهان مي شود

و از خوشحالي ميگريد

صبح فردا در روزنامه ها خواهند نوشت :

يك آدم برفي

آتش زاييده است!!!

.............................

زاييده ام نو زادي زرد را

كه به جاي مغر هم قلب دارد

و معجزه اش

كودكي مسيح را شرمسار مي كند!!!

بارور شده از انتظار و حسرت دست هاي تو

من

عشق زاييده ام...

...............................

روزنامه ها

زير پاي عابران گيج و منگ

لگد مي شوند ...

من و كودكم بي تو

آب مي شويم!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1384ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط الهه  | 

 

                                              اين مقاله را خطاب به همه‌ی دوستانم نوشته‌ام
                                          و آن را به استادم،م.ع.سپانلوتقديممی‌کنم.

من نويسنده‌ام، طرفدار بمب نيستم، چه هسته‌ای چه غير هسته‌ای.
من روزنامه‌نگارم، با هر نوع سلاحی مخالفم، چه صلح‌آميز، چه جنگ‌آويز.
من تئاتری‌ام، با هر ذهن ويرانگری می‌ستيزم.
اسلحه‌ی من قلم من است، من هيچ اسلحه‌ای را به رسميت نمی‌شناسم.
من با کلام به جنگ تاريکخانه‌ها می‌روم، دروغ را افشا می‌کنم.  از عشق می‌گويم، از زندگی، و خوشبختی بشر. من هنوز با ديدن تصوير کودکان جنگ به گريه می‌افتم. من انسانم، زبان تو می‌شوم، برای تو می‌نويسم، شايد تو نتوانی حرفت را بزنی. من کنارت می‌ايستم.
من نمی‌توانم بی خردی جمعی را خرد جمعی بخوانم!
نظام‌ توتاليتر و تماميت‌خواه آنهم از نوع سياه مذهبی‌اش تعادل روانی ندارد، و از همه تأييديه می‌خواهد. نخست اين تأييديه را از کره شمالی و سوريه و بلاروس می‌گيرد، سپس می‌خواهد شاعر و رييس جمهور سابق و بازيگر تئاتر و  تربچه نقلی و سينماگر و اصلاح‌طلب و روزنامه‌نگار هم تأييدش کنند.
کوتوله‌هايی که با موشک نه متری وسط لنگ‌شان از زندانبان‌ها سان می‌بينند، می‌خواهند به بشريت گوشمالی بدهند، هيچ کدام از ما مردم را در هيچ کجای زندگی و وطن و سرنوشت به حساب نمی‌آورند، فقط برای ساختن بمب اتم همه را به ياری می‌خوانند و تأييديه جمع می‌کنند و اسمش را می‌گذارند خرد جمعی؟
مگر ديوانه‌ايم ما؟ يا نکند اين حکومتی‌ها ما را کودن فرض کرده‌اند؟ داشتن انرژی صلح‌آميز هسته‌ای حق هر ملتی است؟
ملت؟
کدام ملت؟ منظورت حکومت فعلی ايران است؟ همين حکومتی که منتقد داخل نظام را بر نمی‌تابد؟ همين حکومتی که تحمل ادبيات و وبلاگ و روزنامه و انتقاد را ندارد، همين حکومت سرکوبگر؟ همين حکومتی که سيرجانی شاعر را در زندان می‌کشد؟ همين حکومتی که طناب می‌اندازد به گردن شاعر؟ دروغ می‌گويد کسی که اين جنايت را گردن بخشی از حکومت می‌اندازد. کسی که در اعماق است، و کسی که در پاياب، هردو در آبند، جسدهای بادکرده.
نه! اين حکومت اگر به بمب صلح‌آميز اتمی مسلح شود، دمار از روزگار انسان و ايران و جهان در می‌آورد. اسم اين کار را هم می‌گذارد حق ملت.
اصلاً غم‌انگيز نيست شاعر و عضو کانون نويسندگان هم خواستار غنی‌سازی هسته‌ای شود؟ آيا او می‌تواند تضمينی بدهد که يک ديوانه مثل هيتلر دنيا را جهنم نمی‌کند؟ مگر همين جنايتکارها نبودند که هيروشيما را صاف کردند؟
يادت باشد: هرکس بمب اتم بسازد يا به فکر ساختنش باشد جنايتکار است.
اصلاً غم‌انگيز نيست روزنامه‌نگار ايرانی کبرا صغرا کند که بله، انرژی صلح‌آميز هسته‌ای حق ملت ماست؟ يعنی همه‌ی حق‌هامان را گرفته‌ايم؟ حق انتشار، حق زندگی، حق فکر کردن، حق دگر انديشيدن، حق نوشتن، حق... مگر حق‌ همه‌مان را کف دست‌مان نگذاشته‌اند؟
آقای شاعر! جناب هنرمند! خانم هنرپيشه! آقای تئاتری! حضرت روزنامه‌نگار!
من و تو نمی‌توانيم مدافع اسلحه و جنگ باشيم. من و تو بايد با تمام وجود دندان آن مارهای خطرناک را هم به ترفندی بکشيم. من و تو را چه به فن آوری هسته‌ای؟ من و تو بايد افکار عمومی را به سوی صلح و "وداع با اسلحه" سوق دهيم. شعر بگو، فيلم بساز، داستان بنويس، افشا کن، نور بتابان، با يک مقاله دنيا را آگاه کن که چرا اسراييل سيصد تا کلاهک اتمی دارد. می‌خواهد چه کند اينها را؟ چرا ساخته است؟ و حالا از برنامه‌ی صلح‌آميز اتمی ديوانه‌های وطنی حمايت می‌کنی؟ بخدا قسم اينها تعادل روانی ندارند. کشتار سال شصت، اعدام‌های سال شصت و هفت، قلم شکستن‌ها و قلع و قمع مطبوعات يادت رفت؟ از برنامه اتمی حکومت اسلام ناب محمدی دفاع می‌کنی؟ آن هم زير چتر يک جمله‌ی دهن پرکن قلابی؟! «داشتن فناوری صلح‌آميز هسته‌ای حق هر ملتی است»؟
و هی می‌پرسی چرا همه دارند ما نداشته باشيم؟ تو اسمت روشنفکر است، يا ژنرال بوده‌اي تا به حال و من نمی دانستم؟ چرا حواست نيست؟ يارو دارد خودش را دکتر محمد مصدق جا می‌زند. برنامه‌ی بمب اتمش را دارد با ملی شدن نفت مقايسه می‌کند! مگر نگفتی کاش آن نفت را هم نداشتيم؟
مگر هنرمند نيستی عزيز من؟ کدام انرژی اتمی صلح‌آميز؟ کدام صلح؟ حالا که تمامی حق ما را بلعيده‌اند حمايت‌شان می‌کنی که هسته‌اش را بکوبند به سر بچه‌های من و تو؟
مگر يادت رفته هيتلر با چه شعاری قدرت گرفت؟ با سوسيال دموکراسی.
مگر يادت رفته خمينی روز ورودش به ايران در بهشت زهرا چه گفت؟ بفرما: «معنویات ما را بردند اینها. ما علاوه بر آنکه می‌خواهیم زندگی مادی شما مرفه بشود، معنویات شما را هم  تأمین می‌کنیم. اتوبوس مجانی می‌شود. آب مجانی می‌شود. برق مجانی می‌شود... دلخوش نباشید به این مقدار...»
بمب اتم معنويات است؟ اينها به نوشته‌های من و تو رحم نکرده‌اند، شش سال است که گنجی را با فرهنگ عاشورايی‌اش تحمل نکرده‌اند، وکيل‌های مملکت را با تهديد و زندان و شکنجه از اطراف مطبوعات دور می‌کنند، روزی چند نشريه‌ی درون رژيم و حتا حزب‌اللهی را به دادگاه می‌کشند و به اتهام «تشويش اذهان عمومی» تخته می‌کنند، آنوقت خيال می‌کنی به زندگی و آبروی ما و ايران رحم می‌کنند؟
از اين ايدئولوژی خطرناک که می‌خواهد جهان را به ضرب بمب اتم ببرد در پناه اسلام حمايت می‌کنی؟
تو را به خدا نه!
يکبار زير لب اين جمله‌ها را خودت بخوان، توی دلت بخوان. بخوان. بخوان. اينها همه تويی:
من نويسنده‌ام، طرفدار بمب نيستم، چه هسته‌ای چه غير هسته‌ای.
من روزنامه‌نگارم، با هر نوع سلاحی مخالفم، چه صلح‌آميز، چه جنگ‌آويز.
من تئاتری‌ام، با هر ذهن ويرانگری می‌ستيزم.
اسلحه‌ی من قلم من است، من هيچ اسلحه‌ای را به رسميت نمی‌شناسم.

 

عباس معروفی

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط الهه  | 

می خواهم

پوتین های سیاه را که به گوش هایم آویختم

سیب سرخ حوا را لگد کنم

و مرگ نرگسی ها را جشن بگیرم

با هلهله...

ششصدو شصت و شش بار

دور آتش می رقصم

و از بن بست ها ی مقدس

به سرداب های تاریک

کوچ میکنم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط الهه  | 

شبا که ما می خوابیم

آقا پلیسه بیداره

ما خواب خوش میبینیم

او دنبال شکاره...شکاره...شکاره!!!

 

شمارش معکوس:3...2..1...

بنگ!!!

بد به دلتان راه ندهید...قضا بلا بوده ست...ما درسمان را خوب بلدیم...هرچه باشد هشت سال جنگ و جنگزدگی خوب تربیتمان کرده است...آمار دو رقمی از مرگ و میر که قابل ندارد...جانم فدای رهبر...شما به گرفتاریتان در فلسطین و آژانس اتمی برسید...ما که ملالی نداریم...شهر امن و امان است...فقط چند و قت است به جای آسمان بلا از زمین صعود میکند...

 سومین انفجار  در اهواز امروز صبح در حالی به وقوع پیوست که در 24 مرداد ماه سال جاریوزارت اطلاعات با صدور اطلاعیه ای از دستگیری عوامل بمب گذاری و اغتشاشات استان خوزستان (عناصر تجزیه طلب) و دخالت سرویس های خارجی در این حوادث خبر داده بود. 

 

 

 

انفجار اول:22 خرداد84_انفجار چهار بمب

انفجار دوم:۲۴مهر ۸۴ـ انفجار دو بمب

انفجار سوم:۴ بهمن ۸۴ـ انفجار دو بمب

به نقل از خبر گذاری بازتاب:

انفجار این بمب ها در حالی رخ داد که قرار بود صبح امروز احمدی نژاد با حضور در جمع مردم اهواز با آنان دیدار و گفتگو کند و شب گذشته این سفر لغو شد...

چه تصادف جالبی!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط الهه  | 

 
JavaScript Codes